جلوه ی عذاب

 

 

 

سلامِ عشق و نوروزی

 

بهارِ نازنینی از پس پا ییز و دی در راه شتابان است

و گلخندی به لب دارد

که امیدِ دلِ یارانِ با احساس همچون من، به آن پیوند ها دارد

نشانِ آشنایی ها، نشان و وسعت بی رنگیی ما را

به خود دارد ، به خود دارد ، به خود دارد!...

 

و من بارِ دگر استاده در راهت

سبد ها را پر از گل های صحرایی همی دارم، همی دارم

 

سلام ات می کنم بارِ دگر بانوی ترسایی بی همتای بی همتای همرازم!

که ایامِ جدایی های سرمایی به سر آید

و این دل تنگیی دیرین، که آزاریست جان فرسا، به بود و هم نبودِ ما

دو باره بارِ دیگر با فروغِ سبزِ نوروزی

 

فروغِ سبزِ سبزِ سبز

نمادِ سروریی رفته گانِ ما

نشانِ برگ هایی زنده ی تاریخِ پا برجا

که گفتارش ز نیکویی ست

نکو کرداری و پندارِ نیکو هم به آن پیوندِ جاوید است

که میراثِ گرانبارِ نیاکان است

و تا واپس پسینِ روزگارِ هستی خواهد بود

دوباره جوشِ دوران های آن عشق و جوانی را به ما آرد، به ما آرد

 

سلام ات می کنم بانو

سلام ات می کنم بانوی ترساییی ترسایی!

 

به این نوروزِ هستی بخش

و در راه ی تو می مانم

درود گویان! درود گویان!

 

دو صد دسته گلِ لاله برایِ تو همی آرم، همی آرم

که تو هر وقته می گفتی:

که بس پیش از نشانِ عشق و مستی ها

و پیش از خلقت و هستی

من و دل بهرِ عشقِ پاکِ تو زاده و همزادم

از آن رو دل به تو دادم، به تو دادم

 

 سلام ات می کنم بانوی ترسایی!

سلامِ گرمِ نوروزی

و هفت سین سفره ی نوروزِ هر ساله

به هفت شینِ شراب و شیر و شکر ها و بیارایم

و شمع و شمعدانش هم بود بامن

که شمشادم! تو شهدِ جامِ لبهایت به من آری به این خانه

 

کنون من منتظر چون سال هایی پار و پیرارم

نه اینجا آمدم من، تا برایت دام بگذارم

و یا رنجِ برون از حد که از دستت کشیدم من، یکایک باز بشمارم

 

به عشقت، خویش را دیوانه و دیوانه ی بد نام بگذارم!

حسابِ ما به دستِ جام بگذارم!

 

چه گونه جامِ رنگینی؟!

 

 یکی جامی که جمشیدی ست

و هفت خط نه که هفت رنگِ فلک در خویشتن دارد

 

شود روشن کند بر ما، نمودِ هستی و شادیی نوروزی

و نوروزِ نکو آیین، مددگارِ صفای عشق و عشق ورزی و پُر مهری به ما گردد

 

 سلام ات کرده ام بانوی ترساییی ترسایی!

 

سلام ات می کنم اکنون

سلامی با صفای عشق، سلامِ عشق و نوروزی

 

سلام ات باز خواهم کرد، سلام ات باز خواهم کرد!...

 

سلامی با صفای عشق

سلامِ عشق و نوروزی، سلامِ عشق و نوروزی!...

 

 قرید طاهری، حوت 1388، مارچ 2010، سانفرانسسکو

 

جلوه ی عذاب

 

رنگینکمانِ عشق تویی یا که یک سراب

یا می رسد ز جامِ نگاھت بمن شراب

 

ھستی تو شورِ شمس و منم مولویی تو

بس کن که از فراقِ تو گشته دلم عذاب

 

ای آفتابِ عشقِ جھان، ‌نورِ عاشقی

/ 3 نظر / 39 بازدید
زينت

امشب جنونِ جورِ دگر می کشد مرا تصویر تو برون ‌شده از چار چوبِ قاب سلام ! زیباست.

يلدا

سلام به روزم با بهترين عيدي كه مي‌توانست نوازشگر چشم‌هاي من باشد. قدم رنجه فرمائید.

مرد تنهای شب 2

آغازی دوباره برای هرآنچه پایان نمی پذیرد. با سلام و تبریک سال نو به همه دوستان و با عرض پوزش به خاطر یک وقفه 2 ساله به دلیل بعضی از مشکلات و حوادث پیش بینی نشده , مرد تنهای شب (ساسان) این بار با اقتدار بیشتر کار را آغاز کرده و با تلاشی بیش از پیش ادامه خواهد داد.وبلاگ جدید در راستای اهداف " باید ها و نبایدها " کار خود را آغاز خواهد کرد. سبک کاری کمی متفاوت خواهد شد ولی همچنان قبل از ارسال اولین مطلب, پذیرای همه پیشنهادات و نظرات و بعد از ارسال اولین مطلب, آماده بررسی همه انتقادات شما خواهم بود. امیدوارم باز هم مانند قبل و حتی بیش از پیش همراه ما باشید. با تشکر و سپاس فراوان از همکاری و همراهی شما مرد تنهای شب 2 (ساسان)