مومِ جان

 

ای کاش ‌در حضورت، یکدم نمرده بودم

تا جان و تن نه تنھا، سر ھم سپرده بودم

 

روزی ‌که از سپنجش، بیرون نمود دل را

آزرده ی ‌فراقش، صد بار ‌مرده بودم

 

داغِ جگر چه گویم، تنھا نشانِ عشق است

دردی که زان ‌میانه، با خویش بُرده بودم

 

گشتم خزان ھستی، در نوبھارِ ‌مستی

رنگم به زردی افتاد، از بس فسرده بودم

 

از شوقِ چشمِ مستت، بیداری ام چه باشد

جمعِ ستاره ھا را، ھر شب ‌شمرده بودم

 

جانم! ‌چرا ز بوسه، تبعید کردی عاشق

از بودنِ تو و او، حسرت نخورده ‌بودم

 

ھر گاه که از نگاھت، ذوقِ دگرسرازیر

زنگِ امیدِ شوقت، جانم! ‌سترده بودم

 

ای ‌گل بگو جنون است، یا شوق و شورِ ھستی!؟

در جمعِ عاشقانت، من سرسپرده بودم

 

ای آشنای شعرم، داری به یاد فریدت؟!

بس بار ‌مومِ جانت، بر تن ‌فشرده بودم

 

گفتم: از آندمی که، لب از لبم گرفتی

کم کم نفس فرو شد، ‌انگار مُرده بودم

 

فرید طاهری، دلو 1388، فبروری 2010، سانفرانسسکو

 

/ 1 نظر / 15 بازدید
ابوسفیان مرزایی

سلام دوست عزیز و ناز گلم خوبی..... امید وارم که اشاالله خوب باشی. داشتم تو وبها می‌گشتم که وب تورو باز کردم ای بابا وب خیلی زییا داری باید بگم که محشره محشر خوب دیگه من الان منتظر اومدنت هستم بياو بذار مهربونيت رومثل هميشه همه جابپاش تابهار رو باهم صداكنيم تو كوچه باغ خاطره هامون مثل نوشته هاي شيرنت كه طعم زندگي رو ازياد ميبره بازرورق خيالت منتظرت میمونم زودبيا .... عزیزم وب منو اگه خواستی به اسم عاشــقانه ها -::- موج خروشــــان عشق لینک کن و به من هم خبر ده که وب ناز شمارو به کدام اسم قشنگ لینک کنم. منتظرتم هاااااا بیااااااایییییی بای abosufiun9@yahoo.com